|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
قوم خُلج یا قوم خَلَچ یا قوم خُلچ یا قوم خُولج به باقی ماندگان قوم هپتالیان گفته میشود. در واقع آنان شعبهای از یک قوم قدیمی ترک هستند که در سالهای ۵۵۵ میلادی تحت عنوان خولِس نامیده میشدند. این زمان قبل از ظهور ترکان و اضمحلال حکومت هپتالیان در غرب آلتایی بود. خلجها به عنوان طرفداران وفادار حکمران ترکان غربی به نزد فرستادهٔ روم آمدند. اصطخری محل اقامت خلجها را در ناحیهٔ کابل ذکر کرده است. امروزه خلجها در افغانستان ساکن هستند.[۱] خلجها طایفهای باشند از صحرانشینان و ترکان.[۲] خلج به گروهی از مردم و دستهای از ترکها اطلاق میشود.[۳] نشانههایی تاریخی نشان میدهد که خلجها احتمال دارد در اصل مردمی آریایینژاد و گروهی از سکاها بودهاند که در آسیای میانه ترکیزبان شدهاند.[۴] محمود کاشغری در دیوان لغاتالترک (که در اواسط قرن پنجم هجری تألیف شده) در شرح لغت ترکمان، خلجها را از اقوام اوغوز ساکن اویغورستان(سینکیانگ فعلی) میداند و با اشاره به جدایی خلجها از سایر ترکمانان آنان را دو قبیله از بیست و چهار طایفه ترکمن دانسته است؛ جز آنکه دو قبیله از خلج از ایشان ممتاز شدند به برخی چیزها؛ لذا آن دو قبیله در عداد ایشان شمرده نمیشوند.[۵] بسیاری از خلجها در حمله یعقوب صفاری به افغانستان قتل عام شدند؛ ولی در دولت سامانیان و غزنویان این تیره از ترکان وارد اردو شدند.[۶] غوریان در لشکرکشیهای خود ازافراد قبیله خلج بهره میگرفتند و سلطان غیاث الدین محمود موفق شد درسال ۶۰۲ه/۱۲۰۶م با مساعدت خلجها در فیروزکوه قدرت را به دست آورد.[۷]
محل سکونتخلج نام قبیله ترک و اسم ترکی آن (Qalaç) قلچ است. این قبیله از قرن چهارم در جنوب افغانستان بین سیستان و هند ساکن بودهاند.[۸] ابن خردادبه آنها را در شمار قبایل ترک استپهای آسیای میانه آوردهاست. به گفته او منزلگاههای زمستانی آنها در آن سوی «سیر دریا» در ناحیه تلاس در مجاورت زمینهای قرلق واقع بودهاست.[۹] قرلق، قرلغان، قرلغ و قرلیغ همه اشکال مختلف یک کلمهاند و آن قبیلهای بودهاست از اتراک در شمال و شمال شرقی ماوراءالنهر معروف به حسن صورت و طول قامت و تناسب خلقت.[۱۰] همچنین آنها در این سوی جیحون در سواحل جنوبی و غربی آن زندگی میکردهاند.[۱۱] ابناثیر در مورد مرگ یعقوب لیث (۲۶۵هجری/۸۷۹ میلادی) آوردهاست که امیر صفاری در جریان فتوحاتش در شرق افغانستان به زنبیل یا حاکم محلی در زمین داور حمله کرده و خلجها (الخلخیه) و مردم زابلستان را تحت انقیاد در آورده بود.[۱۲] این مطلب را تاریخ سیستان با ذکر پیکارهای یعقوب علیه خلجها و ترکان تأیید میکند. گروههای موسوم به خلجی اکنون در افغانستان زیست میکنند که به ترکی کهن خلجی سخن میگویند. در منابع اسلامی موطن ترکان ساکن حد فاصل سیستان تا هندوستان و تخارستان و افعانستان جنوبی خلجستان کبیر نامیده شدهاست. ابوالغازی بهادر کتاب شجره تراکمه به روایت ابوالفضل بیهقی سلطان محمود در حمله به هندوستان بسیاری از خلجها را در اردوی خود از حوالی خراسان به هندوستان برد و آنان را با غوریان متحد ساخت و شماری از آنان را در بنگال ساکن کرد.[۱۳] خلج نام طایفهای است معروف و در آن موقع در ناحیه زمین داور سکنی داشتهاند.[۱۴] در برخی از کتب تاریخی مانند ظفرنامه شرفالدین یزدی[۱۵] و تاریخ گیتیگشا[۱۶] از پراگندگی خلجها در اطراف ساوه، قم و کاشان سخن رفتهاست. زینالعابدین شیروانی از پراکندگی خلجها در ایالت فارس، عراق عجم، خراسان، کابل و توران (آسیای میانه) سخن گفتهاست.[۱۷] اصطخری نیز مکان خلجها را زمین داور و آنها را مهاجران قدیمی به این منطقه دانسته و گفتهاست که آنها گلهدار بودند و نیز آداب و رسوم ترکی، وضعیت ظاهری و زبان خود را حفظ کرده بودند.[۱۸] صاحب فارسنامه ناصری از پراکندگی آنان در میان قشقاییان خبر داده و از دو خاننشین خلجستان به سرپرستی حاجعلیقلیبیگ و میرزاقاسمبیک صحبت کردهاست.[۱۹] حدودالعالم خلج را رعایای گلهدار منطقه غزنه - البته به صورت گروههای متفرق در بلخ و تخارستان و بخشهایی از بست - به شمار آوردهاست.[۲۰] محل عمده سکونت خلجها در غرب ایران است که هنوز هم تحت نام «خلجستان» شناخته میشود. خلجستان از بخشهای شهر قم است که از شمال به جعفرآباد و از خاور و جنوب به حومه قم از جنوب باختری به شهرستان آشتیان و از باختر به شهرستان تفرش محدود میگردد. جمعیت بخش خلجستان بر اساس سرشماری سال ۱۳۷۰ برابر است با ۱۴۲۸۸ نفر.[۲۱]۷۲ منطقهای کوهستانی که در جنوب غربی تهران در مسیر همدان و در غرب ساوه واقع شدهاست و قسمت عمده شهرستانهای اراک و ساوه در استان یا ایالت مرکزی را در بر میگیرد. نه تنها در این منطقه بلکه در نواحی مجاور واقع در ایالت بختیاری از مناطق زاگرس مرکزی روستاهایی با نامهایی مانند خلج، خلجآباد و غیره مشاهده میشود که حاکی از منزلگاههای قدیمیتر اعضای قبیله خلج است.[۲۲] مطالعاتی کهاز منابع بعد از اسلام به عمل آمده، نشان میدهد که خلجها در سدههای نخستیناسلام در سه منطقه میزیستهاند: ۱) بلاساغون (سویاب قدیم) پایتخت ترکستان در کرانه راست رود چو و شمالغربی ایسیگول (بیشکک امروزی) ۲) پنجیکت در نیمهٔ قرن هفتم میلادی دستهای از اقوام خلج و اوغوز در سیستان و کابل ساکن شدند و گروهی از آنان در قرن هشتم میلادی در هندوستان سلسلهٔ ترک شاهی را تأسیس نمودند که بروی سکههایآنها به رسم سایر قبایل ترک روی تاج پادشاه شکل گرگ ترسیم شده بود. البته خلجها بعد از اسلام نیز در هندوستان حکومتی به نام «سلسلهٔ خلجیان» تشکیل دادهاند. اقوام خلج، در زمان غزنویان علیه سلطان مسعود غزنوی قیام کردند، و در پیروزی سلجوقیان بسیار تأثیرگذار بودند، سرانجام نیز همراه سلجوقیان به عراق عجم آمده، ابتدا در خرقان ساوه ساکن شدهاند. خلجها در زمان هجوم چنگیزخان مغول به همراه خوارزمشاهیان از سمرقند دفاع کردند و به اتفاق ترکمانان سپاهی به فرماندهی «سیفالدین قراملک» جهت حمایت از سلطان جلالالدین خوارزمشاه تشکیل داده، در جنگ پروان، مغولان را سخت شکست دادند.[۲۳] اسامی روستاهای خلج نشینالف- روستاهای خلج نشین شهرستان قم ۱-بخش کهک: ونارچ ۲- بخش خلجستان: الف) دهستان قاهان: شادقلی (شاهقلی)، مهر زمین، کاسوا، انجیله، ونان، اسفید، چاهک ب) دهستان دستجرد: سرخده، سفت، زیزگان، عیسی آباد، سفیداله، فوجرد، موجان، منصورآباد، جوزه، چریک آغاج ج) دهستان راهجرد شرقی: عنایتبیک، اسلامآباد، تاجخاتون، دیزیجان، باغیک، یکهباغ، زواریان، جنداب و سلفچگان ب- روستاهای خلج نشین شهرستان تفرش ۱- بخش مرکزی: سربند، کشه، دارستان، سفیدآب ۲- بخش فراهان: تلخاب، درمنک، واشقان و روستای خلتآباد که تا چندی پیش به زبان خلجی سخن میگفتند؛ ولی مدتی است که جوانان این روستا خلجی را فراموش کرده، به زبان فارسی سخن میگویند. پ - روستاهای خلج نشین شهرستان آشتیان محسنآباد، زرنوشه، سقرجوق، بنچنار، نادر آباد، هزار آباد، ورسان، سرهرود، کردیجان، بهارستان، مزرعه نو، خوراک آباد، سعد آباد، فیض آباد، موسی آباد، ینگچه، نوده. ج- بخش اشتهارد (استان تهران) عدهای در شهر تاتیزبان اشتهارد، روستای نکوجار (افرادی که در این روستا هستنذ به کوهی معروفند.) 8- روستای سیبلی از توابع شهرستان آستارا میباشند و خلج محله که از اورامانات کرمانشاه کوچ داده شده اند. با توجه به اینکه تفاوتهای زبانی از روستایی به روستای دیگر اندک است، مجموع این تفاوتها (یعنی از دورترین نقاط، تلخاب در شمال غربی منطقة خلجستان ونارچ در جنوب شرقی) نسبت به تفاوتهای موجود بین زبان تاتارهای غازان و باشغر یا بین زبان ترکی عثمانی و ترکی آذری قابل توجه و بیشتر است. زباننوشتار اصلی: ترکی خلجی
ترکی خلجی زبان ترکان خلج است که در مرکز ایران (خلجستان) در ۱۶۰ کیلومتری جنوب غربی تهران در منطقهای بین ساوه، قم و اراک زندگی میکنند. مرکز حکومتی خلجستان دستگرد است که در ۶۴ کیلومتری غرب قم قرار گرفته ولی خود این شهر خلج نیشین نیست. خلجها روستانشین هستند و در ۵۷ دهکده پراکندهاند. مهمترین مراکز خلجها(خراب سابق) بهارستان/ راهجرد/ نونگرد/ بشارت آباد/ بوربور و تلخآب (۳۳۰۰ نفر)، واشقان (۱۳۰۰نفر)، نادر آباد (۱۱۰۰نفر)، خلت آباد(۴۵۰نفر) و منصور آباد (۴۰۰نفر) و فیض آباد (بیش از ۱۰۰۰نفر) است. مردم خلجستان مسلمان شیعهاند. مردهایشان اغلب به دو یا سه زبان (خلجی، فارسی و ترکی) صحبت میکنند. کودکان اگرچه خلجی میفهمند، بیشتر فارسی حرف میزنند. لازم به ذکراست راهجرد و نونگرد (انانجرد) هیچگاه خلج نبودهاند. ترکی خلجی لهجه مستقلی دارد و قدیمیترین لهجه ترکی بوده، از نظر زبانشناسی دارای اهمیتی خاص است. تدوین فرهنگ لغات و چند شعر سروده شده به این زبان در ردیف کارهای در دست انجام است. همچنین خلج نام یکیاز طوایف بیست و چهارگانهٔ قدیمی ترک است. معنای واژهٔ خلج بدرستی بر ما معلوم نیست. منابع فارسی و عربی به صورت خلج (Khaladj)، قالاچ(Qalaç)، و خولخ(Xolox) از آن نام بردهاند. مؤلف کتاب جامعالتواریخ و به پیروی از او ابوالغازی بهادرخان در کتاب شجرهٔ تراکمه آن را مرکب از دو واژه: قال(QAL / ماندن) و آچ(AÇ /گرسنه)، یعنی گرسنه بمان، میدانند. محمود کاشغری نیز در این زمینه داستانی آوردهاست که به همین معناست. در داستان اوغوزخان ترکیب خلج، بدینگونه انگاشته شده: قال آچ qalaç/ بمان و باز کن و آنان را جزو کنفدراسیون ترکی بئش اوغوز شامل: کانگلی/قانقلی، آغاجری، قبجاق و خلخ دانستهاست. بررسی مفهوم واژهٔ خلجبه استناد نویسندهٔ کتاب المسالک و الممالک، خلجها: «انسانهایی مهربان، خوشخلق و مهرورز بودند و سرزمین آنها نیز از آبادترین و غنیترین سرزمینهای ترک است». پروفسور فاروق سومر، نویسندهٔ کتاب اوغوزها نیز، خلجها را نیک خویترین قبایل ترک خواندهاست واژهٔ خلج در میان نویسندگان و مورخین قدیم چین، روسیه، ترک، عرب و فارس به اشکال مختلف آمده است، از قبیل: قالاچ، قلاچ/ Qalaç، کالاچ/ Kalaç، خالاچ/ Halaç، خلوخ/Khollukh، خالوخ/ Khallukh، خلخ/ Ko-lo-lok، خرلخ، قارلق/ Qarlouq، خولچ/ Xolaç، خلج/ Khildj، خلج/ Xelej و سرانجام شکل مؤخر آن به صورت خلج/Khalaj یا Xalac استعمال میشود. معنای این واژه بدرستی روشن نیست ولی راجع به وجه تسمیهٔ آن رشیدالدین فضلالله همدانی مؤلف کتاب جامعالتواریخ و به پیروی از او ابوالغازی بهادرخان در کتاب شجرهنامه تراکمه، آن را مرکب از دو واژه قال/ Qal(ماندن) و آچ/ Aç گرسنه بمان میدانند و داستان زیر را نقل کردهاند: خلج (و خلّخ) در آینه ادبیات فارسیدر گذشته، خلجها به کثرت جمعیت و خوبرویی در میان مردم ایران معروف بودهاند؛ به نحوی که شعرای پارسیگوی بارها در اشعار خود از خلج، خلخ و امثال آن (هم به معنی قوم خلج و محل سکونت آنان) یاد کردهاند از جمله:
نورالدّین عبدالرّحمن بن احمد جامی
پانویس
منابع
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 21 فروردین1390ساعت 7:56 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
ازاین پس دراین وبلاگ مطالب و موضوعاتی راکه مربوط به "خلجها"می باشد رامی توانید مشاهده فرمائید.همچنین از مطالب شما در رابطه با این موضوع با نام شما در وبلاگ استفاده خواهد شد.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 9:59 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||
|
|
|
|
|
نتايج جديدترين نظرسنجي انتخاباتي
پيشتازي احمدينژاد با رأي بالاي 50 درصد و شيب نزولي رشد موسوي
نتايج جديدترين نظرسنجي انتخاباتي نشان ميدهد رشد ميرحسين موسوي متوقف شده و در مقابل احمدينژاد در سطح كشور، پيشتازي خود را با رأي بالاي 50 درصد حفظ كرده و مقداري نيز آن را بهبود بخشيده است. به گزارش رجانيوز، ميرحسين موسوي كه تا پيش از كنارهگيري خاتمي، در نظرسنجيها حدود 8 درصد آرا را از آن خود كرده بود، پس از اعلام انصراف وي تا حدود 20 درصد افزايش رأي نشان داد اما طي 2 هفته اخير رشد موسوي متوقف و شيب رشد آراي موافق وي به سمت صفر ميل كرده است. در مقابل، احمدينژاد رأي بالاي 50 درصد خود را با شيب صعودي آرامي بهبود بخشيده است. نتايج جديدترين نظرسنجي كه طي روزهاي 13 و 14 ارديبهشت در سطح 22 منطقه تهران، 29 مركز استان ديگر و 32 شهر مهم انجام شده، به شرح زير است:
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 17:0 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 14:29 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 14:27 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 14:23 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||
|
|
|
|
|
شنبه 5/5/87 معمول شنبه ها کمی زودتر از منزل بیرون می آیم . اتوبوس اولی که وارد ایستگاه می شود مملو از مسافر است . طبق تجربه ده دوازده ساله اتوبوس سواریم تلاشی برای سوارشدن نمی کنم . منتظر می مانم ! بعد از مدت کوتاهی اتوبوس دوم وارد ایستگاه می شود .من که از قبل در بهترین نقطه ایستگاه جا گرفته ام از بیرون اتوبوس دو جای خالی را شناسایی می کنم .به محض باز شدن درهای اتوبوس اولین کسی که از در جلو سوار می شود من هستم.کنار پنجره پس از بیرون دادن دی اکسید کربن از دهانم نگاهی به تلفن همراهم می کنم ساعت 6:35 . با ترمز شدید اتوبوس از خواب می پرم. به جز یک پیر مرد همه مسافران از اتوبوس پیاده می شوند. اکثر مردم به سمت ایستگاه متروی امام خمینی در حال مسابقه دادن هستند. من هم با تند ترین سرعت خود سعی می کنم از دیگران سبقت بگیرم . از پله های متروی سمت خیابان باب همایون پائین می روم .وقتی که"گیتها" ظاهر می شوند همزمان دنبال بهترین گیت یعنی گیتی که مسافران آن از کارتهای اعتباری مبلغ دار استفاده می کنند ونیز ساعت مترو نگاه می کنم .7:12. وارد خط یک "به سمت میرداماد"می شوم! جمعیت تا نیمه های فضای ایستگاه ایستاده اند . می دانم در کجا بایستم تا در ایستگاه شهید بهشتی بتوانم جز اولین نفرها از یله های برقی بالا بروم . با ورود مسافران خط 2 به ایستگاه تراکم جمعیت بیشتر می شود. من از هر موقعیتی استفاده می کنم تا خود را تا آنجا که ممکن است به خط قرمز لبه سکو نزدیک کنم. جوانی که در سمت چپ من ایستاده با دستپاچگی هر چند لحظه یکبار نگاهی به ساعت خود و گاهی به ساعت مترو نگاه می اندازد.پیرمرد شیک پوش سمت راستم بدون اینکه مثل اکثرمردم به سمت چپ خیره شده باشد به آن طرف ایستگاه خیره شده است .جوان قوی هیکلی که تا این زمان جلوی من ایستاده بود کمی جلو تر یک جای خالی پیدا می کند و من می توانم از این به بعد جلو خود را ببینم . اولین قطار در حالیکه در همه واگن هایش صندلی خالی وجود دارد از سمت مقابل وارد ایستگاه می شود از پشت سرم صدای زنی را می شنوم :"خوش به حالشان الان راحت سوار می شن!" ما با حسرت به مسافرینی که با فاصله های مناسب سوار قطار می شوند نگاه می کنیم . پس از خروج قطار از ایستگاه دوباره اکثر نگاهها به سمت چپ برای استقبال از قطار میرداماد میخکوب می شود.جوانی که معلوم است تا دقیقه 90 در رختخواب بوده وموهای خود را با عجله شانه کرده ،چشمان قی کرده پف آلودش را تمیز می کند وبا لحنی که می خواهد همه صدایش را بشنوند می گوید :"قطارهای این سمت پنچر شده اند!" جوان دستپاچه در حالی که انگار منتظر جرقه ای بوده در حالیکه کیف سامسونت خود را در دستانش جا بجا می کند ،می گوید:" نه بابا مدیرای مترو پنچر شده اند!!" عده ای از مسافر ها که اول صبحی حال و حوصله دارند ،حرفهای او را دست می گیرند و آنها هم اظهار نظرهائی می کنند. در میان صدای دومین قطار صدای مردم گم می شود و ما دوباره با حسرت و دلهره به سوار شدن مسافران آن طرف خط نگاه می کنیم .آرزو می کنم :"ای کاش می شد محل کارم در جائی بود که صبح ها برای رفتن به سر کارم از آن طرف مترو استفاده می کردم!" در این فکر و خیالها هستم که در ناحیه انگشت شست پایم احساس درد شدیدی می کنم و با اخم و تخم جوانی را که سعی دارد خود را ازمیان جمعیت به نفرات اول لبه سکو برساند ، با ضربه دستانم از خود دور می کنم . جوان بدون اینکه عکس العملی نشان دهد و بدون توجه به من به تلاش بی فایده خود ادامه می دهد که این کارش موجب اعتراض برخی از مسافرین می شود.با دیر کردن قطار یواش یواش از گوشه و کنار کارشناسانی!! جهت علت یابی و رفع این مشکل لب به سخن می گشایند: -"تهران دیگه گنجایش این همه آدمو نداره..." -"نه بابا اینا! عورضه مدیریت ندارن..." - خودشون که با وسایل نقلیه عمومی این ور و اون ور نمی رن چه می فهمن مردم چی میکشن..." - مشکل مملکت ما !!! عدم نظارت واقعییه..." - ... با آمدن قطارسوم از طرف مقابل پیر مرد شیک پوش که تا کنون دندان روی جگر گذاشته بود می گوید:"پفیوزها شورشو در آوردن!" * مسول اتاق کنترل اعلام می کند:"مسافرین محترم با عرض پوزش از تاخیری که در حرکت قطارها رخ داد ،تا لحظاتی دیگر قطار به سمت میرداماد وارد ایستگاه می شود." جوانی که جلوی من ایستاده با کج کردن دهانش حرفهای مسول اتاق کنترل را تکرار می کند. مردم که انگار حرفهای پخش شده از بلند گوی ایستگاه را باور کرده بودند خودشان را با این پا و اون پا کردن جمع و جور می کنند.بعد از چند لحظه که قطار نمی آید جوان دستپاچه با شنیدن مجدد پیغام قبلی مثل آدمی که گوشی برای شنیدن درد دل پیدا کرده باشد می گوید:"بعد از این همه بد بختی و دنبال کار گشتن از شانس بد من امروزم که برای مصاحبه یه جائی رو پیدا کردم ..." جوان که انگار در گفتن این حرفها فایده ای نمی بیند حرفهایش را رها می کند و با نا امیدی می گوید:"فکر کنم نمی رسم" با اعلام سوم مسول اتاق کنترل مردم که عصبی شده اند با شنیدن بوق قطار کمی از لبه سکو فاصله می گیرند. قطار مملو از مسافر است .با اینکه عده زیادی از قطار پیاده می شوند اما هنوز به زحمت باید سوار شد .به همین دلیل هنوز آخرین مسافرها پیاده نشده اند که در سیل مردمی که می خواهند سوار شوند گرفتار می شوند. سرو صداها بالا می گیرد .من که در زیر پنچه های مرد قوی هیکل گرفتار شده ام احساس می کنم اگر فریاد نزنم استخوان های سینه ام می شکند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 11:26 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 14:54 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||
|
|
|
|
|
استاد بزرگوار فيلسوف عالی مقام حاج شيخ مرتضی مطهری فرزند حجة الاسلام حاج شيخ محمد حسين فريمانی، یکی از بهترين چهره های درخشان تاريخ انقلاب اسلامی ايران و یکی از بزرگترين مبلغين و نويسندگان قرن اخير در ايران است. استاد عزيز از لحاظ علم و ايمان، نطق بيان، عشق و عرفان، زهد و صفا، خوف و اشفاق و دانش و کمال کم نظير بود. با دانشجويان خويش پدری مهربان و برای مسلمانان و همه شيعيان جهان برادری دلسوز و ناصحی خوش بيان بود. معظم له در سال 1339 قمری در شهر فريمان خراسان به جهان ديده گشود، بعد از تحصيلات ابتدائی در سن دوازده سالگی عازم مشهد مقدس شد و دوران مقدماتی تحصيلات فقهی را به پايان برد و در سال 1356 قمری رهسپار حوزه علميه قم گرديد. در حوزه سالها از محضر اساتيد متعدد آيات عظام: محقق داماد، آيت الله یثربی، آيت الله حائری، آيت الله بروجردی و رهبر کبير انقلاب خارج فقه و اصول و علوم متداوله را به پايان برد و چون عشق و علاقه به دروس حکمت و فلسفه و اخلاق داشت سالها علوم عقلی و اخلاق را از حضور امام امت رهبر کبير انقلاب و علامه طباطبائی رحمةالله عليه به خوبی فرا گرفت و خود در علوم عقلی و نقلی مهارت یافت. استاد شهيد فيلسوفی فقيه، دانشمندی تمام عيار و معلمی دلسوز بود. گذشته از کلاس درس در دانشکده سالها در حسينيه ارشاد از محضرش عموم طبقات به خصوص تيپ جوان بهره مند بوديم و اساس و شالوده انقلاب را با بيانات روشنگرانه وی و امثال او به روحيه جوانان تقويت خاصی بخشيدند. اين استاد دانشکده در مخزن کتاب ما را به مطالعه کتب مختلف تشويق می فرمود و همانگونه که در ذيل ترجمه سلطان العما اشاره شد پيشنهاد اين جزوه در تراجم علما بعد از معرفی کتابهای او صورت گرفت. معظم له تفهيم و تزريق افکار انقلابی امام و امت را در کلاسهای دينی به دانش آموزان دبيرستانی در دوران خفقان، لازم می دانست وخود مبلغی به اطمأنيه و با کياست در همين خط بود. استاد مطهری دانشمندی خوش اخلاق، متين و پرحوصله و بردبار و با ابهت بود. هميشه به یاد خدا بود. به قرآن و نهج البلاغه احاطه زيادی داشت. به انجام نوافل و مستحبات مقيد بود. دانشمندی زاهد و متواظع بود. او فقط یک استاد برای دانشکده الهيات نبود، بلکه عالمی تمام بعدی و استادانی در قالب یک انسان نمونه و الگو برای جهان بشريت بود. با آنکه عمر طولانی نيافت، یکی از نويسندگان بزرگ جهان اسلام در عصر خود بود که بعضی از اهم تأليفات گرانقدر او بدين شرح است: 1ـ اصول فلسفه و روش رئاليسم در چهار جلد 2ـ خدمات متقابل اسلام و ايران 3ـ جاذبه و دافعه علی عليه السلام 4ـ سيری در نهج البلاغه 5ـ نظام حقوق زن در اسلام 6ـ عدل الهی 7ـ قيام و انقلاب مهدی 8ـ انسان و سرنوشت 9ـ وحی و نبوت 10ـ ختم نبوت 11ـ پيامبر امی 12ـ امامت و رهبری 13ـ مسئله حجاب 14ـ انسان و ايمان 15ـ انسان در جهان بينی اسلام 16ـ جهان بينی توحيدی 17ـ خورشيد دين هرگز غروب نمی کند 18ـ زندگی جاويد یا حيات اخروی 19ـ بيست گفتار 20ـ ده گفتار 21ـ علل گرايش به ماديگری 22ـ مقالات فلسفی 23ـ کليات علوم اسلامی 24ـ انسان کامل 25ـ کتاب جهاد 26ـ شناخت قرآن 27ـ سيرۀ نبوی 28ـ جامعه و تاريخ 29ـ عرفان حافظ 30ـ داستان و راستان و غيره. شهيد مطهری پس از چند سال مطالعه و تحقيق و مباحثه و تأليف، ميوه و نتيجه انقلاب، ثمرۀ عمر امام، اندکی پس از پيروزی انقلاب، به دست تهی مغزان روسياه، سرانجام در پنجم جمادی الثانی 1399 به ضرب گلوله به شهادت رسيد و با شهادت او ثلمه ای به جهان فرهنگ و دانش و انقلاب آموزشی ايران وارد آمد، که لا یسد ها شیء. قبر شريفش در کنار حضرن فاطمه معصومه علیها السلام جنب علامه طباطبائی و اعلام ديگر زيارتگاه است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 9:56 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||
|
|
|
|
سالروز شهادت استاد فدائی قرآن و اسلام مطهری گرامی باد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 9:52 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||