|
|
|
|
|
ازاین پس دراین وبلاگ مطالب و موضوعاتی راکه مربوط به "خلجها"می باشد رامی توانید مشاهده فرمائید.همچنین از مطالب شما در رابطه با این موضوع با نام شما در وبلاگ استفاده خواهد شد.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 9:59 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||
|
|
|
|
|
نتايج جديدترين نظرسنجي انتخاباتي
پيشتازي احمدينژاد با رأي بالاي 50 درصد و شيب نزولي رشد موسوي
نتايج جديدترين نظرسنجي انتخاباتي نشان ميدهد رشد ميرحسين موسوي متوقف شده و در مقابل احمدينژاد در سطح كشور، پيشتازي خود را با رأي بالاي 50 درصد حفظ كرده و مقداري نيز آن را بهبود بخشيده است. به گزارش رجانيوز، ميرحسين موسوي كه تا پيش از كنارهگيري خاتمي، در نظرسنجيها حدود 8 درصد آرا را از آن خود كرده بود، پس از اعلام انصراف وي تا حدود 20 درصد افزايش رأي نشان داد اما طي 2 هفته اخير رشد موسوي متوقف و شيب رشد آراي موافق وي به سمت صفر ميل كرده است. در مقابل، احمدينژاد رأي بالاي 50 درصد خود را با شيب صعودي آرامي بهبود بخشيده است. نتايج جديدترين نظرسنجي كه طي روزهاي 13 و 14 ارديبهشت در سطح 22 منطقه تهران، 29 مركز استان ديگر و 32 شهر مهم انجام شده، به شرح زير است:
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 17:0 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 14:29 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 14:27 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 14:23 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||
|
|
|
|
|
شنبه 5/5/87 معمول شنبه ها کمی زودتر از منزل بیرون می آیم . اتوبوس اولی که وارد ایستگاه می شود مملو از مسافر است . طبق تجربه ده دوازده ساله اتوبوس سواریم تلاشی برای سوارشدن نمی کنم . منتظر می مانم ! بعد از مدت کوتاهی اتوبوس دوم وارد ایستگاه می شود .من که از قبل در بهترین نقطه ایستگاه جا گرفته ام از بیرون اتوبوس دو جای خالی را شناسایی می کنم .به محض باز شدن درهای اتوبوس اولین کسی که از در جلو سوار می شود من هستم.کنار پنجره پس از بیرون دادن دی اکسید کربن از دهانم نگاهی به تلفن همراهم می کنم ساعت 6:35 . با ترمز شدید اتوبوس از خواب می پرم. به جز یک پیر مرد همه مسافران از اتوبوس پیاده می شوند. اکثر مردم به سمت ایستگاه متروی امام خمینی در حال مسابقه دادن هستند. من هم با تند ترین سرعت خود سعی می کنم از دیگران سبقت بگیرم . از پله های متروی سمت خیابان باب همایون پائین می روم .وقتی که"گیتها" ظاهر می شوند همزمان دنبال بهترین گیت یعنی گیتی که مسافران آن از کارتهای اعتباری مبلغ دار استفاده می کنند ونیز ساعت مترو نگاه می کنم .7:12. وارد خط یک "به سمت میرداماد"می شوم! جمعیت تا نیمه های فضای ایستگاه ایستاده اند . می دانم در کجا بایستم تا در ایستگاه شهید بهشتی بتوانم جز اولین نفرها از یله های برقی بالا بروم . با ورود مسافران خط 2 به ایستگاه تراکم جمعیت بیشتر می شود. من از هر موقعیتی استفاده می کنم تا خود را تا آنجا که ممکن است به خط قرمز لبه سکو نزدیک کنم. جوانی که در سمت چپ من ایستاده با دستپاچگی هر چند لحظه یکبار نگاهی به ساعت خود و گاهی به ساعت مترو نگاه می اندازد.پیرمرد شیک پوش سمت راستم بدون اینکه مثل اکثرمردم به سمت چپ خیره شده باشد به آن طرف ایستگاه خیره شده است .جوان قوی هیکلی که تا این زمان جلوی من ایستاده بود کمی جلو تر یک جای خالی پیدا می کند و من می توانم از این به بعد جلو خود را ببینم . اولین قطار در حالیکه در همه واگن هایش صندلی خالی وجود دارد از سمت مقابل وارد ایستگاه می شود از پشت سرم صدای زنی را می شنوم :"خوش به حالشان الان راحت سوار می شن!" ما با حسرت به مسافرینی که با فاصله های مناسب سوار قطار می شوند نگاه می کنیم . پس از خروج قطار از ایستگاه دوباره اکثر نگاهها به سمت چپ برای استقبال از قطار میرداماد میخکوب می شود.جوانی که معلوم است تا دقیقه 90 در رختخواب بوده وموهای خود را با عجله شانه کرده ،چشمان قی کرده پف آلودش را تمیز می کند وبا لحنی که می خواهد همه صدایش را بشنوند می گوید :"قطارهای این سمت پنچر شده اند!" جوان دستپاچه در حالی که انگار منتظر جرقه ای بوده در حالیکه کیف سامسونت خود را در دستانش جا بجا می کند ،می گوید:" نه بابا مدیرای مترو پنچر شده اند!!" عده ای از مسافر ها که اول صبحی حال و حوصله دارند ،حرفهای او را دست می گیرند و آنها هم اظهار نظرهائی می کنند. در میان صدای دومین قطار صدای مردم گم می شود و ما دوباره با حسرت و دلهره به سوار شدن مسافران آن طرف خط نگاه می کنیم .آرزو می کنم :"ای کاش می شد محل کارم در جائی بود که صبح ها برای رفتن به سر کارم از آن طرف مترو استفاده می کردم!" در این فکر و خیالها هستم که در ناحیه انگشت شست پایم احساس درد شدیدی می کنم و با اخم و تخم جوانی را که سعی دارد خود را ازمیان جمعیت به نفرات اول لبه سکو برساند ، با ضربه دستانم از خود دور می کنم . جوان بدون اینکه عکس العملی نشان دهد و بدون توجه به من به تلاش بی فایده خود ادامه می دهد که این کارش موجب اعتراض برخی از مسافرین می شود.با دیر کردن قطار یواش یواش از گوشه و کنار کارشناسانی!! جهت علت یابی و رفع این مشکل لب به سخن می گشایند: -"تهران دیگه گنجایش این همه آدمو نداره..." -"نه بابا اینا! عورضه مدیریت ندارن..." - خودشون که با وسایل نقلیه عمومی این ور و اون ور نمی رن چه می فهمن مردم چی میکشن..." - مشکل مملکت ما !!! عدم نظارت واقعییه..." - ... با آمدن قطارسوم از طرف مقابل پیر مرد شیک پوش که تا کنون دندان روی جگر گذاشته بود می گوید:"پفیوزها شورشو در آوردن!" * مسول اتاق کنترل اعلام می کند:"مسافرین محترم با عرض پوزش از تاخیری که در حرکت قطارها رخ داد ،تا لحظاتی دیگر قطار به سمت میرداماد وارد ایستگاه می شود." جوانی که جلوی من ایستاده با کج کردن دهانش حرفهای مسول اتاق کنترل را تکرار می کند. مردم که انگار حرفهای پخش شده از بلند گوی ایستگاه را باور کرده بودند خودشان را با این پا و اون پا کردن جمع و جور می کنند.بعد از چند لحظه که قطار نمی آید جوان دستپاچه با شنیدن مجدد پیغام قبلی مثل آدمی که گوشی برای شنیدن درد دل پیدا کرده باشد می گوید:"بعد از این همه بد بختی و دنبال کار گشتن از شانس بد من امروزم که برای مصاحبه یه جائی رو پیدا کردم ..." جوان که انگار در گفتن این حرفها فایده ای نمی بیند حرفهایش را رها می کند و با نا امیدی می گوید:"فکر کنم نمی رسم" با اعلام سوم مسول اتاق کنترل مردم که عصبی شده اند با شنیدن بوق قطار کمی از لبه سکو فاصله می گیرند. قطار مملو از مسافر است .با اینکه عده زیادی از قطار پیاده می شوند اما هنوز به زحمت باید سوار شد .به همین دلیل هنوز آخرین مسافرها پیاده نشده اند که در سیل مردمی که می خواهند سوار شوند گرفتار می شوند. سرو صداها بالا می گیرد .من که در زیر پنچه های مرد قوی هیکل گرفتار شده ام احساس می کنم اگر فریاد نزنم استخوان های سینه ام می شکند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 11:26 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 14:54 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||
|
|
|
|
|
استاد بزرگوار فيلسوف عالی مقام حاج شيخ مرتضی مطهری فرزند حجة الاسلام حاج شيخ محمد حسين فريمانی، یکی از بهترين چهره های درخشان تاريخ انقلاب اسلامی ايران و یکی از بزرگترين مبلغين و نويسندگان قرن اخير در ايران است. استاد عزيز از لحاظ علم و ايمان، نطق بيان، عشق و عرفان، زهد و صفا، خوف و اشفاق و دانش و کمال کم نظير بود. با دانشجويان خويش پدری مهربان و برای مسلمانان و همه شيعيان جهان برادری دلسوز و ناصحی خوش بيان بود. معظم له در سال 1339 قمری در شهر فريمان خراسان به جهان ديده گشود، بعد از تحصيلات ابتدائی در سن دوازده سالگی عازم مشهد مقدس شد و دوران مقدماتی تحصيلات فقهی را به پايان برد و در سال 1356 قمری رهسپار حوزه علميه قم گرديد. در حوزه سالها از محضر اساتيد متعدد آيات عظام: محقق داماد، آيت الله یثربی، آيت الله حائری، آيت الله بروجردی و رهبر کبير انقلاب خارج فقه و اصول و علوم متداوله را به پايان برد و چون عشق و علاقه به دروس حکمت و فلسفه و اخلاق داشت سالها علوم عقلی و اخلاق را از حضور امام امت رهبر کبير انقلاب و علامه طباطبائی رحمةالله عليه به خوبی فرا گرفت و خود در علوم عقلی و نقلی مهارت یافت. استاد شهيد فيلسوفی فقيه، دانشمندی تمام عيار و معلمی دلسوز بود. گذشته از کلاس درس در دانشکده سالها در حسينيه ارشاد از محضرش عموم طبقات به خصوص تيپ جوان بهره مند بوديم و اساس و شالوده انقلاب را با بيانات روشنگرانه وی و امثال او به روحيه جوانان تقويت خاصی بخشيدند. اين استاد دانشکده در مخزن کتاب ما را به مطالعه کتب مختلف تشويق می فرمود و همانگونه که در ذيل ترجمه سلطان العما اشاره شد پيشنهاد اين جزوه در تراجم علما بعد از معرفی کتابهای او صورت گرفت. معظم له تفهيم و تزريق افکار انقلابی امام و امت را در کلاسهای دينی به دانش آموزان دبيرستانی در دوران خفقان، لازم می دانست وخود مبلغی به اطمأنيه و با کياست در همين خط بود. استاد مطهری دانشمندی خوش اخلاق، متين و پرحوصله و بردبار و با ابهت بود. هميشه به یاد خدا بود. به قرآن و نهج البلاغه احاطه زيادی داشت. به انجام نوافل و مستحبات مقيد بود. دانشمندی زاهد و متواظع بود. او فقط یک استاد برای دانشکده الهيات نبود، بلکه عالمی تمام بعدی و استادانی در قالب یک انسان نمونه و الگو برای جهان بشريت بود. با آنکه عمر طولانی نيافت، یکی از نويسندگان بزرگ جهان اسلام در عصر خود بود که بعضی از اهم تأليفات گرانقدر او بدين شرح است: 1ـ اصول فلسفه و روش رئاليسم در چهار جلد 2ـ خدمات متقابل اسلام و ايران 3ـ جاذبه و دافعه علی عليه السلام 4ـ سيری در نهج البلاغه 5ـ نظام حقوق زن در اسلام 6ـ عدل الهی 7ـ قيام و انقلاب مهدی 8ـ انسان و سرنوشت 9ـ وحی و نبوت 10ـ ختم نبوت 11ـ پيامبر امی 12ـ امامت و رهبری 13ـ مسئله حجاب 14ـ انسان و ايمان 15ـ انسان در جهان بينی اسلام 16ـ جهان بينی توحيدی 17ـ خورشيد دين هرگز غروب نمی کند 18ـ زندگی جاويد یا حيات اخروی 19ـ بيست گفتار 20ـ ده گفتار 21ـ علل گرايش به ماديگری 22ـ مقالات فلسفی 23ـ کليات علوم اسلامی 24ـ انسان کامل 25ـ کتاب جهاد 26ـ شناخت قرآن 27ـ سيرۀ نبوی 28ـ جامعه و تاريخ 29ـ عرفان حافظ 30ـ داستان و راستان و غيره. شهيد مطهری پس از چند سال مطالعه و تحقيق و مباحثه و تأليف، ميوه و نتيجه انقلاب، ثمرۀ عمر امام، اندکی پس از پيروزی انقلاب، به دست تهی مغزان روسياه، سرانجام در پنجم جمادی الثانی 1399 به ضرب گلوله به شهادت رسيد و با شهادت او ثلمه ای به جهان فرهنگ و دانش و انقلاب آموزشی ايران وارد آمد، که لا یسد ها شیء. قبر شريفش در کنار حضرن فاطمه معصومه علیها السلام جنب علامه طباطبائی و اعلام ديگر زيارتگاه است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 9:56 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||
|
|
|
|
سالروز شهادت استاد فدائی قرآن و اسلام مطهری گرامی باد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 9:52 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||
|
|
|
|
|
عبادت كنندگان چند دسته اند؟
الإمامُ الصّادقُ عليهالسلام (إنّ) العُبّادَ ثَلاثةٌ : قَومٌ عَبَدوا اللّهَ عز و جل خَوفا فتِلكَ عِبادَةُ العَبيدِ،وَقَوم عَبَدوا اللّهَ تَباركَ وتَعالى طَلَبَ الثَّوابِ فتِلكَ عِبادَةُ الاُجَراءِ ، وقَوم عَبَدوا اللّهَ عز و جل حُبّا لَهُ فَتِلكَ عِبادَةُ الأحرارِ ، وهِيَ أفضَلُ العِبادَةِ
امام صادق عليهالسلام عبادتكنندگان سه دستهاند: گروهى خداوند عز و جل را از ترس عبادت مىكنند ، كه اين عبادت بردگان است ؛ گروهى خداوند تبارك و تعالى را براى ثواب عبادت مىكنند ، كه اين عبادت مزد بگيران است ؛ و گروهى خداوند عز و جل را از سر عشق و محبّت به او عبادت مىكنند كه اين عبادت آزادگان است و اين برترين عبادت است .
الكافي : 2 / 84 / 5 منتخب ميزان الحكمة : 354 منبع :شهر حدیث |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 9:40 توسط علیرضا فراهانی
|
|
||